معنی ۱neutral · 87%
نشانی که پوست دارای خطوط و الگوهای نوک انگشت از خود به جا میگذارد
مثالهای طبیعی
Police found a fingerprint on the window.
پلیس روی پنجره یک اثر انگشت پیدا کرد.
Her fingerprints covered the phone screen.
اثر انگشتهای او تمام صفحهٔ گوشی را پوشانده بود.
Each person’s fingerprint has a unique pattern.
اثر انگشت هر شخص الگویی منحصربهفرد دارد.
نکتهٔ کاربردی
Fingerprint اسم قابلشمارش است؛ همین واژه در زمینههای دیگر میتواند فعل نیز باشد.
