معنی ۱neutral · 87%
تکمیلشده، به صورتی که دیگر کاری برای انجامدادن باقی نمانده باشد
مثالهای طبیعی
The finished painting hangs above the fireplace.
تابلوی نقاشی تکمیلشده بالای شومینه آویزان است.
Is your homework finished yet?
تکالیفت را تمام کردهای؟
After three weeks, the bridge finally looked finished.
بعد از سه هفته، پل بالاخره تکمیلشده به نظر میرسید.
نکتهٔ کاربردی
در a finished painting واژهٔ finished صفت است؛ اما در I finished the painting فعل محسوب میشود.
