معنی ۱neutral · 86%
چوبی که برای سوزاندن و تولید گرما یا روشنکردن آتش آماده شده است
مثالهای طبیعی
We stacked firewood beside the cabin before winter.
پیش از زمستان، کنار کلبه هیزم روی هم چیدیم.
Could you bring some firewood for tonight’s campfire?
میشود برای آتشِ امشبِ اردو کمی هیزم بیاوری؟
A piece of firewood cracked loudly in the stove.
یک تکه هیزم در بخاری با صدای بلند ترکید.
نکتهٔ کاربردی
Firewood معمولاً غیرقابلشمارش است؛ برای یک کنده از a firewood و برای چند کنده از firewoods استفاده نکنید.
