عمل شلیک کردن با سلاح گرم، بهویژه بهصورت تکراری
مثالهای طبیعی
Firing continued near the border overnight.
تیراندازی نزدیک مرز تمام شب ادامه یافت.
The firing of a gun startled the crowd.
شلیک یک اسلحه جمعیت را وحشتزده کرد.
Witnesses described sporadic firing before dawn.
شاهدان از تیراندازی پراکنده پیش از سپیدهدم گفتند.
نکتهٔ کاربردی
firing در این معنا معمولاً غیرقابلشمارش و به عمل شلیک مربوط است؛ gunfire بیشتر بر خود تیرها یا صدایشان تأکید دارد. با شکل -ing فعل fire اشتباه نشود.
