معنی ۱neutral · 88%
شخص یا چیزی که در یک ترتیب پیش از همهٔ موارد دیگر قرار میگیرد
مثالهای طبیعی
My first class starts at nine.
اولین کلاس من ساعت نه شروع میشود.
The first dish was delicious.
اولین غذا خوشمزه بود.
The first train leaves at six.
اولین قطار ساعت شش حرکت میکند.
نکتهٔ کاربردی
first برای نشاندادن ترتیب بهکار میرود و پیش از اسم قابلشمارش مفرد میآید.
ترکیبهای رایج
— اولین باری که اتفاقی رخ میدهد
