دارای بو یا طعمی که آشکارا به ماهی شباهت دارد.
مثالهای طبیعی
The kitchen had a fishy smell after dinner.
بعد از شام، آشپزخانه بوی ماهی گرفته بود.
The sauce tasted fishy despite containing no seafood.
سس با اینکه هیچ غذای دریایی نداشت، مزهٔ ماهی میداد.
The air grew fishier near the harbor.
هرچه به بندر نزدیکتر میشدیم، بوی ماهی در هوا شدیدتر میشد.
نکتهٔ کاربردی
این واژه برای خوراک دریایی میتواند خنثی باشد، اما اغلب بویی ناخوشایند یا بیش از حد قوی را میرساند.
