معنی ۱neutral · 86%
چیزی که میتوان آن را تعمیر، اصلاح یا حل کرد.
مثالهای طبیعی
The software bug is fixable without replacing the computer.
این باگ نرمافزاری بدون تعویض کامپیوتر قابلرفع است.
We found three fixable defects in the roof.
سه نقص قابلتعمیر در سقف پیدا کردیم.
Fortunately, the mistake proved fixable before publication.
خوشبختانه مشخص شد اشتباه پیش از انتشار قابلاصلاح است.
نکتهٔ کاربردی
fixable به معنی «از قبل رفعشده» نیست؛ برای بیان درجهٔ دشواری از easily fixable یا hard to fix استفاده کنید.
