وسیله یا قطعهای از تجهیزات یا اثاث که بهطور دائمی یا محکم به ساختمان یا محل نصب شده است
مثالهای طبیعی
The electrician replaced every damaged light fixture.
برقکار همهٔ چراغهای نصبشدهٔ آسیبدیده را تعویض کرد.
Most fixtures remain with the property after sale.
بیشتر تجهیزات ثابت پس از فروش همراه ملک باقی میمانند.
A brass fixture hangs above the dining table.
یک چراغ برنجیِ ثابت بالای میز غذاخوری آویزان است.
نکتهٔ کاربردی
`Fixtures` معمولاً نصبشده یا متصلاند و بهراحتی قابلجابهجایی نیستند.
