رویداد یا تلاشی که با وجود انتظار زیاد، بینتیجه یا ناموفق پایان مییابد.
مثالهای طبیعی
After months of promotion, the launch was a fizzle.
پس از ماهها تبلیغات، مراسم رونمایی به شکستی ناامیدکننده تبدیل شد.
The dramatic finale turned into a complete fizzle.
بخش پایانی که قرار بود پرهیجان باشد، کاملاً بیاثر از آب درآمد.
Everyone expected excitement; instead, we got a fizzle.
همه انتظار هیجان داشتند، اما در عوض با برنامهای بیرمق و ناامیدکننده روبهرو شدیم.
نکتهٔ کاربردی
این اسم محاورهای است. بهجای it was a fizzle بیشتر میگویند a plan fizzled out.
