نرم، شل و فاقد سفتی و استحکام، بهویژه دربارهٔ پوست و عضله.
مثالهای طبیعی
His arms had become flabby after months indoors.
پس از چند ماه ماندن در خانه، بازوهای او شل شده بودند.
Loose, flabby skin gathered around her elbows.
پوست شل و افتادهای اطراف آرنجهایش جمع شده بود.
The exercises strengthened previously flabby muscles.
این تمرینها عضلاتی را که پیشتر شل و کمقوام بودند، تقویت کردند.
نکتهٔ کاربردی
این صفت برای توصیف بدن به کار میرود و خطاب مستقیم آن به افراد ممکن است بیملاحظه یا آزاردهنده باشد.
