معنی ۱neutral · 85%
بسیار جلبتوجهکننده به سبب سبک پرجزئیات، رنگارنگ یا بهشدت نمایشی.
مثالهای طبیعی
The singer arrived wearing a flamboyant silver coat.
خواننده با کتی نقرهای و بسیار چشمگیر از راه رسید.
Her stage persona is proudly flamboyant.
شخصیتی که او روی صحنه به نمایش میگذارد، آشکارا نمایشی و پرشور است و به آن افتخار میکند.
Guests admired the hotel’s flamboyant entrance hall.
مهمانان ورودی باشکوه و پرزرقوبرق هتل را تحسین کردند.
نکتهٔ کاربردی
بسته به بافت، flamboyant ممکن است تحسینآمیز یا انتقادی باشد؛ لزوماً به معنای بیسلیقگی نیست.
