به شیوهای تحسینآمیز که کسی را با تعریف یا توصیفی مثبت نشان میدهد.
مثالهای طبیعی
The critics wrote flatteringly about her debut novel.
منتقدان دربارهٔ اولین رمان او تحسینآمیز نوشتند.
Flatteringly, the presenter credited me with the breakthrough.
مجری، در سخنی که برایم مایهٔ افتخار بود، موفقیت بزرگ را به نام من ثبت کرد.
Her colleagues spoke flatteringly of the performance.
همکارانش دربارهٔ آن اجرا با ستایش سخن گفتند.
نکتهٔ کاربردی
گاهی ستایشِ سخاوتمندانه را میرساند؛ برای بیان تحسین بیش از حد، افزودن over- لزوماً لازم نیست.
