معنی ۱neutral · 86%
مزهٔ خاصی که غذا یا نوشیدنی دارد.
مثالهای طبیعی
This soup has a spicy flavor.
این سوپ طعم تندی دارد.
Fresh herbs add flavor to rice.
سبزیهای تازه به برنج طعم میدهند.
The shop sells ten flavors of ice cream.
فروشگاه ده طعم بستنی میفروشد.
نکتهٔ کاربردی
Flavor در آمریکایی نوشته میشود؛ املای بریتانیایی flavour است؛ هم قابلشمارش و هم اسم ماده میشود.
ترکیبهای رایج
— طعم غنی و قوی
