معنی ۱neutral · 90%
نقص، ضعف یا عیبی که کیفیت، کارایی، استحکام یا اعتبار چیزی را کاهش میدهد
مثالهای طبیعی
Auditors found a serious flaw in the security design.
حسابرسان یک نقص جدی در طراحی امنیتی پیدا کردند.
The argument contains one fundamental flaw.
این استدلال یک نقص بنیادی دارد.
Tiny flaws weakened several glass panels.
نقصهای ریز چند پنل شیشهای را ضعیف کردند.
نکتهٔ کاربردی
`Flaw` میتواند هم عیبهای فیزیکی و هم ضعفهای انتزاعی در طرحها، استدلالها یا سامانهها را توصیف کند.
