پوست یا پوشش بیرونیِ بدن جانور یا انسان را کندن.
مثالهای طبیعی
The chronicle says guards would flay condemned prisoners.
در آن وقایعنامه آمده است که نگهبانان پوستِ زندانیان محکوم را میکندند.
The hide was flayed from the carcass before tanning.
پیش از دباغی، پوستِ لاشه را جدا کردند.
The law prohibits anyone from flaying live animals.
قانون، پوست کندن از حیوانات زنده را برای همه ممنوع میکند.
نکتهٔ کاربردی
این فعل در معنای حقیقی، برداشتن پوست یا آسیبی شدید را توصیف میکند؛ برای پوست گرفتن میوه معمولاً peel به کار میرود.
