معنی ۱neutral · 90%
لکه یا ذرهای بسیار کوچک که روی سطح یا در میانِ مادهٔ اطرافش به چشم میآید.
مثالهای طبیعی
A fleck of gold shimmered inside the rock.
ذرهای طلا در دلِ سنگ میدرخشید.
Dark flecks dotted the pear’s pale skin.
خالهای تیره روی پوستِ روشنِ گلابی پراکنده بودند.
She brushed a fleck of dust from the coat.
او ذرهٔ کوچکی گردوغبار را از روی پالتو پاک کرد.
نکتهٔ کاربردی
Fleck به جزئیاتِ بسیار ریز و پراکنده اشاره دارد؛ برای ناحیهای بزرگ و یکپارچه مناسب نیست.
