بافت نرم بدن انسان یا حیوان، بهویژه ماهیچه و چربی زیر پوست
مثالهای طبیعی
The cut exposed flesh beneath the skin.
بریدگی، گوشت زیر پوست را نمایان کرده بود.
The parasite feeds on living flesh.
این انگل از بافت زنده تغذیه میکند.
The characters feel like real flesh and blood.
شخصیتها مثل انسانهای واقعی از گوشت و خون به نظر میرسند.
نکتهٔ کاربردی
`Flesh` در این معنیِ بافت بدن معمولاً غیرقابلشمارش است.
