بیشازحد آراسته، پُرجزئیات یا پُرزرقوبرق، بهویژه در گفتار، نوشتار یا طراحی.
مثالهای طبیعی
His florid speech obscured a modest proposal.
سخنرانیِ پُرطمطراقِ او پیشنهادی ساده را زیرِ انبوهِ کلمات پنهان کرد.
Critics found the foyer’s decor excessively florid.
منتقدان دکورِ سرسرای ورودی را بیشازحد پُرزرقوبرق دانستند.
The brochure grew more florid with every revision.
متنِ بروشور با هر بار بازنگری پُرطمطراقتر میشد.
نکتهٔ کاربردی
Florid دربارهٔ نثر یا طراحی معمولاً از زیادهروی انتقاد میکند؛ مترادفِ صرفِ «زنده و زیبا» نیست.
