معنی ۱neutral · 88%
حرکت پیوستهٔ مایع، هوا، ترافیک یا افراد در یک جهت
مثالهای طبیعی
Heavy rain increased the flow of the river.
باران شدید جریان رودخانه را افزایش داد.
Police controlled the flow of traffic.
پلیس جریان ترافیک را کنترل کرد.
Open the window to improve airflow.
پنجره را باز کن تا جریان هوا بهتر شود.
نکتهٔ کاربردی
`Flow` اغلب در الگوی `the flow of +` چیزی که در حال حرکت است، به کار میرود.
ترکیبهای رایج
— حرکت پیوستهٔ خودروها

