معنی ۱neutral · 90%
بهطور پیوسته و یکنواخت در یک جهت حرکت کردن
مثالهای طبیعی
The river flows through the city.
رودخانه از میان شهر جریان دارد.
Water flowed into the basement.
آب به داخل زیرزمین جاری شد.
Fresh air flows through the open windows.
هوای تازه از میان پنجرههای باز جریان دارد.
نکتهٔ کاربردی
`Flow` در این معنی معمولاً مفعول مستقیم نمیگیرد.
ترکیبهای رایج
— بهطور پیوسته از میان یک مکان حرکت کردن

