نرم و سبک، با موها یا الیاف ریز و فراوان
مثالهای طبیعی
The puppy’s fluffy ears were impossible to ignore.
نمیشد به گوشهای پشمالو و نرم تولهسگ بیتوجه ماند.
The towel feels fluffy after washing.
حوله پس از شستن نرم و پفدار شده است.
She wrapped herself in a fluffy blanket.
او خودش را در پتویی نرم و پفدار پیچید.
نکتهٔ کاربردی
برای حیوانها، بالشها، پتوها و دیگر جنسهای نرم به کار میرود.
