معنی ۱neutral · 85%
حالتی از اضطراب و سردرگمی که باعث میشود فرد آرامش یا کارایی معمول خود را از دست بدهد.
مثالهای طبیعی
She was in a fluster over the missing passports.
او به خاطر گم شدن گذرنامهها کاملاً دستپاچه شده بود.
The surprise question left him in a fluster.
آن سؤال غیرمنتظره او را دستپاچه و سردرگم کرد.
Despite the fluster, everyone arrived at the ceremony on time.
با وجود همهٔ آن دستپاچگیها، همه بهموقع به مراسم رسیدند.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً با a fluster، بهویژه in a fluster، به کار میرود؛ آن را در کاربرد روزمره به صورت جمع به کار نبرید.
