معنی ۱neutral · 86%
ساز موسیقی بادی که با دمیدن در آن صداهای روشن و اغلب زیر تولید میشود.
مثالهای طبیعی
My sister plays the flute in the school band.
خواهرم در گروه موسیقی مدرسه فلوت میزند.
A flute sounded softly behind the singer.
صدای فلوتی آرام پشت سر خواننده به گوش رسید.
The music room needs two new flutes.
اتاق موسیقی به دو فلوت جدید نیاز دارد.
نکتهٔ کاربردی
برای نوازندگی ساز بهطور کلی از play the flute استفاده میشود.
ترکیبهای رایج
— فلوت نواختن
