معنی ۱neutral · 95%
حشرهای کوچک و بالدار که اغلب اطراف غذا، حیوانات یا انسانها پرواز میکند
مثالهای طبیعی
A fly landed on my sandwich.
یک مگس روی ساندویچم نشست.
The fly flew out through the window.
مگس از پنجره به بیرون پرواز کرد.
There are many flies near the rubbish bins.
نزدیک سطلهای زباله مگسهای زیادی وجود دارد.
نکتهٔ کاربردی
جمع fly واژهٔ flies است، چون consonant + y پایانی به -ies تبدیل میشود.
ترکیبهای رایج
— نوع رایجی از مگس که در داخل و اطراف ساختمانها دیده میشود

