معنی ۱neutral · 95%
در حال حرکت در هوا
مثالهای طبیعی
A flying stone broke the kitchen window.
سنگی که در هوا پرتاب شده بود پنجرهٔ آشپزخانه را شکست.
Drivers should watch for flying debris.
رانندگان باید مراقب قطعات در حال پرواز باشند.
She covered her face against flying sand.
او صورتش را در برابر شنهای در حال پرواز پوشاند.
نکتهٔ کاربردی
برای چیزی که در هوا حرکت میکند، flying را قبل از اسم بهکار ببر. اگر flying بعد از be بیاید و یک عمل را توصیف کند، معمولاً بخشی از ساختار فعلی است.

