معنی ۱neutral · 95%
فعالیت سفر کردن با یک وسیلهٔ پرنده یا هدایت کردن آن
مثالهای طبیعی
I enjoy flying more than travelling by train.
من پرواز کردن را بیشتر از سفر با قطار دوست دارم.
She has a strong fear of flying.
او ترس شدیدی از پرواز دارد.
The pilot has many years of flying experience.
خلبان سالها تجربهٔ پرواز دارد.
نکتهٔ کاربردی
flying وقتی فعالیت را بیان میکند غیرقابلشمارش است. برای یک سفر هوایی مشخص از a flying استفاده نکن.
ترکیبهای رایج
— ترس از سفر با هواپیما

