معنی ۱neutral · 90%
چیزی مانند کاغذ یا پارچه را طوری خم کردن که بخشی از آن روی بخش دیگر قرار بگیرد
مثالهای طبیعی
She folded the clean clothes carefully.
او لباسهای تمیز را با دقت تا کرد.
Fold the paper in half.
کاغذ را از وسط تا کن.
The chair folds easily for storage.
این صندلی برای نگهداری بهراحتی جمع میشود.
نکتهٔ کاربردی
`Fold` هم میتواند عمل تا کردن یک شیء توسط فرد را بیان کند و هم اینکه خودِ یک شیء برای تا یا جمع شدن طراحی شده است.
ترکیبهای رایج
— چیزی را طوری تا کردن که دو نیمه روی هم قرار بگیرند

