معنی ۱neutral · 86%
خط یا بخشی که وقتی کاغذ یا پارچه روی خودش خم میشود پدید میآید.
مثالهای طبیعی
Make a fold down the middle of the paper.
وسط کاغذ یک تا ایجاد کنید.
The shirt had a fold near the collar.
پیراهن نزدیک یقه یک تاخوردگی داشت.
Soft folds of fabric hung beside the window.
چینهای نرم پارچه کنار پنجره آویزان بودند.
نکتهٔ کاربردی
fold میتواند به خود خمیدگی یا به لایهٔ دولاشدهٔ ماده اشاره کند.
ترکیبهای رایج
— خطِ تای ایجادشده با خمکردن کاغذ
