تاشو.
مثالهای طبیعی
We bought two folding chairs for the balcony.
دو صندلی تاشو برای بالکن خریدیم.
A folding table is useful in a small flat.
میز تاشو برای آپارتمان کوچک مناسب است.
She keeps a folding bicycle under her desk.
او یک دوچرخهٔ تاشو زیر میزش نگه میدارد.
نکتهٔ کاربردی
در ترکیب «folding chair»، «folding» در معنای «تاشو» بهکار رفته است. صفت باید با اسمی که توصیف میکند ارتباط معنایی داشته باشد.
