معنی ۱neutral · 88%
سنتی و مرتبط با فرهنگ مردم عادیِ یک جامعه
مثالهای طبیعی
She enjoys traditional folk music.
او از شنیدن موسیقی محلیِ سنتی لذت میبرد.
The book contains Armenian folk tales.
این کتاب شامل داستانهای عامیانهٔ ارمنی است.
We watched a folk dance performance.
ما اجرای رقص محلی را تماشا کردیم.
نکتهٔ کاربردی
`Folk` در این معنی عمدتاً پیش از اسم و در نقش صفت به کار میرود.
ترکیبهای رایج
— موسیقی سنتیِ یک جامعه

