معنی ۱neutral · 90%
داشتن علاقه یا محبت گرم نسبت به کسی یا چیزی
مثالهای طبیعی
She is very fond of jazz.
او خیلی به موسیقی جَز علاقهمند است.
He grew fonder of his neighbours over time.
او با گذشت زمان به همسایههایش علاقهمندتر شد.
Fond of challenges, Maya volunteered for the difficult task.
مایا که عاشق چالش بود، برای انجام کار دشوار داوطلب شد.
نکتهٔ کاربردی
`Fond` بسیار رایج است که با `of` بیاید و معمولاً علاقهٔ گرم یا عاطفی را نشان میدهد، نه صرفاً ترجیح ساده.
