چیزهایی که مردم یا حیوانات میخورند.
معادلها در زبانهای پایه
فارسی
غذا
Deutsch
Essen
Հայերեն
սնունդ
snund
مثالهای طبیعی
I need some food before class.
من قبل از کلاس به کمی غذا نیاز دارم.
She loves Italian food.
او غذای ایتالیایی را خیلی دوست دارد.
