معنی ۱neutral · 86%
به شیوهای که نشاندهندهٔ قضاوت نادرست یا کمخردی است
مثالهای طبیعی
He foolishly left his passport on the train.
او نسنجیده گذرنامهاش را در قطار جا گذاشت.
They had foolishly ignored the storm warning.
آنها با بیفکری هشدار طوفان را نادیده گرفته بودند.
Foolishly, I thought the road would stay clear.
من احمقانه فکر میکردم جاده باز خواهد ماند.
نکتهٔ کاربردی
Foolishly تصمیمی را نکوهش میکند؛ accidentally فقط به معنای ناخواستهبودن اتفاق است.
