جای مطمئن و محکمی برای قرار گرفتن پا روی یک سطح.
مثالهای طبیعی
Loose rocks made secure footing difficult.
سنگهای لق، پیدا کردن جای پای مطمئن را دشوار میکردند.
She lost her footing on the icy steps.
او روی پلههای یخزده تعادلش را از دست داد.
After slipping, he found firm footing near the bank.
پس از سر خوردن، نزدیک کنارهٔ رودخانه جای پای محکمی پیدا کرد.
نکتهٔ کاربردی
در این معنی معمولاً غیرقابلشمارش است، حتی اگر چند پله یا قدم در میان باشد.
