معنی ۱formal · 85%
صبور و آمادهٔ گذشت از خطاها یا رفتار دشوار دیگران.
مثالهای طبیعی
Her forbearing father listened without raising his voice.
پدر بردبارش بدون اینکه صدایش را بلند کند گوش داد.
The manager remained forbearing despite repeated interruptions.
مدیر با وجود قطع شدن مکرر صحبتش همچنان صبور و بردبار ماند.
His reply was forbearing rather than angry.
پاسخش از سر بردباری بود، نه خشم.
نکتهٔ کاربردی
این واژه نسبتاً رسمی است و شخص یا واکنش او را توصیف میکند، نه خودِ عمل خودداری از انجام کاری را.
