معنی ۱neutral · 90%
بهطور رسمی یا قاطع گفتن اینکه چیزی مجاز نیست
مثالهای طبیعی
Company rules forbid smoking inside the building.
قوانین شرکت سیگار کشیدن داخل ساختمان را ممنوع میکند.
Her parents forbade her to travel alone.
والدینش او را از سفر کردن بهتنهایی منع کردند.
Photography is forbidden in this gallery.
عکاسی در این گالری ممنوع است.
نکتهٔ کاربردی
`Forbid` قویتر و رسمیتر از صرفاً درخواست کردن از کسی برای انجام ندادن کاری است.
