معنی ۱neutral · 86%
کاری یا چیزی که طبق قانون، دستور یا مقررات اجازه داده نمیشود.
مثالهای طبیعی
Photography is forbidden inside the museum.
عکاسی داخل موزه ممنوع است.
They entered a forbidden area by mistake.
آنها اشتباهی وارد منطقهٔ ممنوعه شدند.
Is eating forbidden in the library?
آیا غذا خوردن در کتابخانه ممنوع است؟
نکتهٔ کاربردی
Forbidden در اعلانها و مقررات رایج است؛ forbid فعل است و نباید آن را بهجای صفت به کار برد.
ترکیبهای رایج
— منطقهٔ ممنوعه
