کسی که بر گروهی از کارگرانِ انجامدهندهٔ کار عملی نظارت میکند.
مثالهای طبیعی
The foreman checked every worker’s safety equipment.
سرکارگر تجهیزات ایمنی تکتک کارگران را بررسی کرد.
After training, Luis became a foreman.
لوئیس پس از گذراندن دورهٔ آموزشی، سرکارگر شد.
Two foremen arranged the evening shifts.
دو سرکارگر شیفتهای عصر را تنظیم کردند.
نکتهٔ کاربردی
Foreman ممکن است به جنسیت مرد اشاره کند؛ در صورت مناسب بودن، foreperson یا supervisor خنثیتر است.
