معنی ۱neutral · 85%
کسی یا چیزی که نیازهای آینده را بهدقت در نظر میگیرد و از پیش برای آنها آماده میشود.
مثالهای طبیعی
A foresighted council protected land for future parks.
شورای شهر با دوراندیشی، زمینهایی را برای پارکهای آینده حفظ کرد.
It was foresighted of Maya to save for emergencies.
اینکه مایا برای موقعیتهای اضطراری پسانداز کرد، نشانهٔ آیندهنگری او بود.
Foresighted investment reduced the risk of later shortages.
سرمایهگذاری آیندهنگرانه خطر کمبودهای بعدی را کاهش داد.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً بار مثبت دارد و هم دربارهٔ افراد و هم تصمیمها به کار میرود؛ معادل انگلیسی رایجتر آن farsighted است.
