تجربهای کوچک و زودهنگام که تصوری از رویداد یا احساس بزرگتری در آینده به دست میدهد.
مثالهای طبیعی
The opening match gave fans a foretaste of the final.
بازی افتتاحیه به هواداران پیشنمایشی از مسابقهٔ فینال داد.
Early storms offered a foretaste of the harsh winter ahead.
توفانهای زودهنگام، نشانهای از زمستان سخت پیش رو بودند.
Her internship was a foretaste of life in a hospital.
دورهٔ کارآموزی او چشمهای از زندگی در بیمارستان را به او نشان داد.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً با of و سپس اسم به کار میرود؛ معنایی مجازی دارد و لزوماً به خوردن یا چشیدن غذا مربوط نیست.
