از پیش گفتن اینکه چیزی در آینده رخ خواهد داد، بهویژه بر پایهٔ نشانهها یا پیشبینی.
مثالهای طبیعی
The legend foretells the return of a hidden king.
طبق افسانه، پادشاهی پنهان روزی بازمیگردد و افسانه از پیش خبرِ بازگشت او را میدهد.
Few economists foretold the sudden collapse of the market.
اقتصاددانان اندکی فروپاشی ناگهانی بازار را پیشبینی کرده بودند.
Nobody can foretell what tomorrow will bring.
هیچکس نمیتواند پیشگویی کند که فردا چه پیش خواهد آمد.
نکتهٔ کاربردی
از predict رسمیتر یا ادبیتر است. شکل گذشتهٔ آن foretold است، نه foretelled.
