با تلاش و اراده، رابطه، توافق، هویت یا مسیری قوی را ایجاد یا توسعه دادن
مثالهای طبیعی
The two countries forged a new strategic partnership.
دو کشور یک مشارکت راهبردی جدید ایجاد کردند.
She forged a successful career outside academia.
او بیرون از دانشگاه مسیر شغلی موفقی برای خود ساخت.
Shared hardship forged strong ties among the volunteers.
سختی مشترک پیوندهای محکمی میان داوطلبان ایجاد کرد.
نکتهٔ کاربردی
این معنی مجازی اغلب بر تلاش فعال برای ایجاد چیزی پایدار یا مهم تأکید میکند.
