معنی ۱neutral · 89%
بخشیدن؛ عفو کردن.
مثالهای طبیعی
Can you forgive me for being late?
میتوانی مرا بابت دیر رسیدن ببخشی؟
She eventually forgave her brother.
او سرانجام برادرش را بخشید.
I cannot forgive what he said.
نمیتوانم حرفی را که زد ببخشم.
نکتهٔ کاربردی
در ترکیب «forgive someone»، «forgive» در معنای «بخشیدن» بهکار رفته است. این فعل را متناسب با زمان و فاعل صرف کنید.
ترکیبهای رایج
— ترکیبی رایج در معنای «بخشیدن»
