ویژگی رفتار یا گفتار رسمی، مؤدبانه یا قراردادی
مثالهای طبیعی
The formality of the interview made her nervous.
رسمی بودن مصاحبه او را مضطرب کرد.
Emails to friends require less formality.
ایمیل به دوستان به تشریفات کمتری نیاز دارد.
Guests appreciated the ceremony’s formality.
مهمانان از رسمیت مراسم خوششان آمد.
نکتهٔ کاربردی
برای درجهٔ رسمی بودن، formality غیرقابلشمارش است: too much formality و less formality. صفت مرتبط formal است.
