فرایندی که طی آن چیزی شکل میگیرد، آغاز میشود یا توسعه پیدا میکند
مثالهای طبیعی
Volcanic activity influenced the formation of the island.
فعالیت آتشفشانی بر شکلگیری جزیره تأثیر گذاشت.
Trust matters during the formation of a new team.
اعتماد در جریان شکلگیری یک تیم جدید اهمیت دارد.
Temperature affects cloud formation at high altitudes.
دما بر شکلگیری ابرها در ارتفاعات بالا اثر میگذارد.
نکتهٔ کاربردی
این معنی بر فرایند تمرکز دارد، نه بر شکل یا آرایش نهایی.

