شجاعت و نیروی روانی برای تابآوردنِ درد، خطر یا دشواریهای طولانیمدت.
مثالهای طبیعی
She faced months of treatment with remarkable fortitude.
او ماهها درمان را با استقامتِ روحیِ چشمگیری پشتِ سر گذاشت.
The crew showed fortitude during the freezing night.
خدمه در طولِ آن شبِ یخبندان استقامت و شجاعت نشان دادند.
His fortitude never wavered despite repeated imprisonment.
با وجودِ زندانیشدنهای مکرر، استقامتِ روحیِ او هرگز سست نشد.
نکتهٔ کاربردی
Fortitude شجاعتی پایدار برای عبور از سختی است؛ در این کاربرد غیرقابلشمارش است و a fortitude طبیعی نیست.
