معنی ۱neutral · 84%
اتفاقافتاده یا برگزارشده هر دو هفته یک بار.
مثالهای طبیعی
Staff receive a fortnightly payment every other Friday.
کارکنان یک جمعه در میان حقوق میگیرند.
The clinic offers fortnightly appointments.
این درمانگاه هر دو هفته یک بار نوبت ویزیت ارائه میدهد.
Our planning meetings are now fortnightly.
جلسات برنامهریزی ما حالا هر دو هفته یک بار برگزار میشوند.
نکتهٔ کاربردی
در انگلیسی آمریکایی معمولاً بهجای آن every two weeks میگویند.
