معنی ۱neutral · 95%
به سمت جلو یا در جهتی که فرد رو به آن است
مثالهای طبیعی
He stepped forward to open the door.
او برای باز کردن در یک قدم به جلو آمد.
Please move forward a little.
لطفاً کمی به جلو حرکت کن.
She leaned forward to read the sign.
او برای خواندن تابلو به جلو خم شد.
نکتهٔ کاربردی
forward معمولاً بعد از فعلهای حرکت یا جهت میآید.
