معنی ۱informal · 87%
کسی که زیاد ناسزا میگوید یا از زبان بیادبانه و توهینآمیز استفاده میکند.
مثالهای طبیعی
A foul-mouthed passenger shouted insults at the driver.
مسافر بددهن با فریاد به راننده توهین کرد.
The comedian became more foul-mouthed as the show continued.
هرچه نمایش پیش میرفت، کمدین بددهنتر میشد.
Her foul-mouthed remarks upset several colleagues.
حرفهای رکیک او چند نفر از همکاران را ناراحت کرد.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً با لحنی انتقادی به شیوهٔ حرف زدن اشاره میکند، نه به بهداشت دهان.
