معنی ۱neutral · 90%
گروهی چهار نفره که با هم کاری انجام میدهند
مثالهای طبیعی
Our foursome reached the summit before lunch.
گروه چهارنفرهٔ ما پیش از ناهار به قله رسید.
A cheerful foursome took the corner table.
چهار نفر شاد پشت میز گوشه نشستند.
We need one more player to complete our foursome.
برای کامل شدن گروه چهارنفرهمان به یک بازیکن دیگر نیاز داریم.
نکتهٔ کاربردی
foursome یک اسم مفرد قابلشمارش برای گروهی چهار نفره است و فعل مفرد میگیرد: the foursome is ready. در گلف اغلب چهار بازیکن همگروه را میرساند.
